نوش کن جامِ شرابِ یک منی
تا بِدان بیخِ غم از دل برکَنی
شعر به دعوت به نوشیدن شراب عشق الهی و فراموشی غمها تعلقات مادی میکند. شاعر از خواننده میخواهد تا با دل گشاده و انرژی همچون شراب زندگی کند و از خودشیفتگی و تظاهر بکاهد. او تأکید دارد که با نوشیدن شراب، میتوان به آزادی و رهایی دست یافت و از خویشتن پرسیها فاصله گرفت. همچنین، دعوت به جسارت و تلاش برای نزدیک شدن به معشوق از نکات دیگر شعر است. در نهایت، شاعر خواهان آن است که فرد با دل شاد و صمیمی به زندگی و عشق بپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نوش کن جامِ شرابِ یک منی
تا بِدان بیخِ غم از دل برکَنی
دل، گشاده دار چون جامِ شراب
سر گرفته چند چون خُمّ دَنی
چون ز جام بیخودی رطلی کشی
کم زنی از خویشتن لافِ منی
سنگسان شو، در قدم نی همچو آب
جمله رنگآمیزی و تَردامنی
دل به مِی دربند تا مردانهوار
گردن سالوس و تقوا بشکنی
خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر
خویشتن در پای معشوق افکنی