غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۸

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نوش کن جامِ شرابِ یک منی

تا بِدان بیخِ غم از دل برکَنی

۲

دل، گشاده دار چون جامِ شراب

سر گرفته چند چون خُمّ دَنی

۳

چون ز جام بی‌خودی رطلی کشی

کم زنی از خویشتن لافِ منی

۴

سنگسان شو، در قدم نی همچو آب

جمله رنگ‌آمیزی و تَردامنی

۵

دل به مِی دربند تا مردانه‌وار

گردن سالوس و تقوا بشکنی

۶

خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر

خویشتن در پای معشوق افکنی

بازگشت به سروده‌های حافظ