غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۵

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

۲

شیرین‌تر از آنی به شکرخنده که گویم

ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی

۳

تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه

هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی

۴

صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام

چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی؟

۵

گویی بدهم کامت و جانت بستانم

ترسم ندهی کامم و جانم بستانی

۶

چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند

بیمار که دیده‌ست بدین سخت کمانی

۷

چون اشک بیندازیش از دیدهٔ مردم

آن را که دمی از نظر خویش برانی

بازگشت به سروده‌های حافظ