غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۴

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

که هم نادیده می‌بینی و هم ننوشته می‌خوانی

۲

ملامت‌گو چه دریابد میان عاشق و معشوق؟

نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی

۳

بیفشان زلف و صوفی را به پابازی و رقص آور

که از هر رقعهٔ دلقش هزاران بت بیفشانی

۴

گشادِ کار مشتاقان در آن ابروی دلبند است

خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی

۵

ملک در سجدهٔ آدم زمین بوس تو نیت کرد

که در حُسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی

۶

چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است

مباد این جمع را یا رب غم از باد پریشانی

۷

دریغا عیش شب‌گیری که در خواب سحر بگذشت

ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی

۸

ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست

بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی

۹

خیال چنبر زلفش فریبت می‌دهد حافظ

«نگر تا حلقهٔ اقبال ناممکن نجنبانی»

بازگشت به سروده‌های حافظ