زان می عشق، کز او پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
این شعر به عشق و گذر زمان اشاره دارد. شاعر به عشق و زیباییهایی که در هر لحظه وجود دارد، میپردازد و میگوید که روزهدار بودن، هرچند مهم است، اما گفتوگو و عشق بیشتر ارزشمند است. او به دوریاش از محبوب و زحمتهایش در عشق اشاره میکند و از خود میپرسد آیا عشق واقعی نخواهد گذشت. همچنین به زهد بیرنگ و بیحالی اشاره کرده و میگوید که عشق واقعی در صحبت و درک یکدیگر است. در نهایت، او به این نکته میرسد که در عشق اگر به مقصود نرسد، دستیابی به آرزوها دشوار خواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زان می عشق، کز او پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
روزها رفت که دست من مسکین نگرفت
زلف شمشادقدی، ساعد سیماندامی
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن، انعامی
مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد
که نهادهست به هر مجلس وعظی دامی
گله از زاهد بدخو نکنم؛ رسم این است
که چو صبحی بدمد، در پیاش افتد شامی
یار من چون بخرامد به تماشای چمن
برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی
آن حریفی که شب و روز می صاف کشد
بود آیا که کند یاد ز دردآشامی؟
حافظا گر ندهد دادِ دلت آصف عهد
کام دشوار به دست آوری از خودکامی