یا مُبْسِماً یُحاکي دُرْجاً مِنَ اللِّآلي
یا رب چه درخور آمد گِردَش خط هلالی
غزل حافظ به عشق و شوق وصل معشوق میپردازد. شاعر به دوری و فراق از معشوق اشاره کرده و با حسرت از زیباییها و لحظات خوش عشق صحبت میکند. او به تأمل در گذر زمان و ناپایداری دنیای مادی میپردازد و بر لزوم لذت بردن از زندگی تأکید میکند. حافظ از ساقی میخواهد که جامی بیاورد تا از تنهایی و غم دوری معشوق رهایی یابد. در پایان، او به تقاضای لطف و رحمت از خداوند اشاره میکند و بر زیبایی و عظمت دنیا تأکید میورزد. این اشعار همواره حاوی معنای عمیق و فلسفی درباره عشق و زندگی هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یا مُبْسِماً یُحاکي دُرْجاً مِنَ اللِّآلي
یا رب چه درخور آمد گِردَش خط هلالی
حالی خیال وصلت خوش میدهد فریبم
تا خود چه نقش بازد این صورت خیالی
می ده که گرچه گشتم نامهسیاه عالم
نومید کی توان بود از لطف لایزالی
ساقی بیار جامی و از خلوتم برون کش
تا در به در بگردم قَلّاش و لااُبالی
از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک
امن و شرابِ بیغش، معشوق و جای خالی
چون نیست نقش دوران در هیچ حالْ ثابت
حافظ مکن شکایت تا می خوریم حالی
صافیست جام خاطر در دور آصف عهد
قُمْ فَاسْقِني رَحیقاً أَصْفیٰ مِنَ الزُّلالِ
اَلْمُلْکُ قَد تَباهیٰ مِن جِدِّهِ و جَدِّه
یا رب که جاودان باد این قدر و این معالی
مسندفروز دولت، کانِ شکوه و شوکت
برهان ملک و ملت بونصر بوالمعالی