سُلَیمیٰ مُنذُ حَلَّت بِالْعراقِ
أُلاقی مِن نَواها ما أُلاقی
این شعر دربارهٔ احساسات شاعر نسبت به دوستان و عشق است. شاعر از دوری دوستانش ناراحت و غمگین است و یادآور جوانی و شادیهای گذشته میشود. او خواهان نوشیدن میباشد تا بتواند لحظاتی شاد را دوباره تجربه کند و با یارانش خوش بگذراند. شاعر از احساس جدایی و دوری احساس درد میکند و میگوید که نباید اشکهای او را نادیده گرفت، چرا که استرس و غم جدایی عمیق است. در نهایت، او به یاد غزلی از حافظ اشاره میکند که موضوع جدایی را در خود دارد. شعر همچنان به زیبایی و لذتهایی که با دوستان داشته اشاره میکند و به موضوعات عشق، دوستی، و احساسات عاطفی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سُلَیمیٰ مُنذُ حَلَّت بِالْعراقِ
أُلاقی مِن نَواها ما أُلاقی
الا ای ساروان منزل دوست
إِلی رُکبانِکُم طالَ اشْتیاقی
خِرَد در زندهرود انداز و می نوش
به گلبانگ جوانان عراقی
رَبیعُ العُمرِ فی مَرعیٰ حِماکُم
حَماکَ اللّهُ یا عَهدَ التَّلاقی
بیا ساقی بده رَطْل گرانم
سَقاکَ اللّهُ مِن کَأسٍ دِهاقِ
جوانی باز میآرد به یادم
سماع چنگ و دست افشان ساقی
می باقی بده تا مست و خوشدل
به یاران برفَشانم عمر باقی
درونم خون شد از نادیدن دوست
أَلا تَعْساً لِأیّامِ الفِراقِ
دُموعی بَعدَکُم لا تَحْقِروها
فَکَم بحرٍ عَمیقٍ مِن سَواقِ
دمی با نیکخواهان متفق باش
غنیمت دان امور اتفاقی
بساز ای مطرب خوشخوان خوشگو
به شعر فارسی، صوت عراقی
عروسی بس خوشی ای دختر رَز
ولی گه گه سزاوار طلاقی
مسیحای مجرد را برازد
که با خورشید سازد هموُثاقی
وصال دوستان روزی ما نیست
بخوان حافظ غزلهای فراقی