ای که دایم به خویش مغروری
گر تو را عشق نیست معذوری
در این شعر، شاعر به فرد مغروری اشاره میکند که اگر عشق ندارد، نباید خود را به دیوانگان عشق بسپارد. او میگوید که مستی عشق در وجود او نیست و او فقط به شراب روی میآورد. همچنین، شاعر به وضوح اشاره میکند که روی زرد و آه عاشقان نشاندهنده دلتنگی و درد آنهاست. در پایان، حافظ از او میخواهد که از نام و ننگ خود بگذرد و به نوشیدن شراب بپردازد تا دردی را که تحمل میکند، تسکین دهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای که دایم به خویش مغروری
گر تو را عشق نیست معذوری
گِرد دیوانگانِ عشق مگرد
که به عقلِ عقیله مشهوری
مستیِ عشق نیست در سرِ تو
رو که تو مستِ آبِ انگوری
روی زرد است و آه دردآلود
عاشقان را دوایِ رنجوری
بگذر از نام و ننگ خود حافظ
ساغر مِی طلب که مخموری