خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
شاعر در این شعر به اهمیت یاری و محبت در روز داوری اشاره میکند و از شکرگزاری برای نعمتها صحبت میکند. او میگوید که کسانی که در سختیها قرار دارند، به کمک خداوند نیاز دارند و ممکن است به جایی برسند که از مشکلات خود رهایی یابند. در عالم عشق، موقعیتهای اجتماعی و مقامهای دنیوی ارزشی ندارند و باید به بندگی و تواضع اعتراف کرد. همچنین، شاعر میخواهد که با نوشیدن از می، غمهای دنیوی را فراموش کند. او بر این نکته تأکید دارد که در مسیر رسیدن به بزرگی، چالشهای زیادی وجود دارد، اما نیروی ایمان و قناعت مهمتر از ثروت دنیوی است. در نهایت، حافظ به قناعت و دوری از فقر و غم تأکید میکند و آن را بهتر از هر نوع عمل گرانبها میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دست
گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری
در کوی عشق شوکت شاهی نمیخرند
اقرار بندگی کن و اظهار چاکری
ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی
تا یک دم از دلم غم دنیا به در بری
در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیست
آن به کز این گریوه سبکبار بگذری
سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج
درویش و امن خاطر و کنج قلندری
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است؟
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری
نیل مراد بر حسب فکر و همت است
از شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری
حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی
کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری