ای که در کوی خرابات مقامی داری
جم وقت خودی ار دست به جامی داری
این شعر به توصیف حال و روز شخصی میپردازد که در محیطی شاد و پر از عشق و خوشی زندگی میکند. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از لذتهای شب و روز که به خاطر عشق و زیبایی یار تجربه میشود، صحبت میکند. او همچنین به انتظار دوستان و عاشقان که پیغام یار سفر کرده را میکشند، اشاره میکند. در تمام این توصیفات، شاعر به شادی و خوشی ناشی از عشق و لذتهای زندگی پرداخته و از وفا و ثبات در عشق نیز سخن میگوید. در نهایت، او به نام نیک و دعای صبحگاهی اشاره میکند که به زندگیاش معنا و مونس میبخشد. این همه نشاندهندهی اهمیت عشق و دوست داشتن در زندگی شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای که در کوی خرابات مقامی داری
جم وقت خودی ار دست به جامی داری
ای که با زلف و رخِ یار گذاری شب و روز
فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری
ای صبا! سوختگان بر سر ره منتظرند
گر از آن یار سفرکرده پیامی داری
خال سرسبز تو خوش دانهٔ عیشیست ولی
بر کنار چمنش وه که چه دامی داری
بوی جان از لب خندان قدح میشنوم
بشنو ای خواجه اگر زان که مشامی داری
چون به هنگام وفا هیچ ثباتیت نبود
میکنم شکر که بر جور دوامی داری
نام نیک ار طلبد از تو غریبی چه شود؟
تویی امروز در این شهر که نامی داری
بس دعای سحرت مونس جان خواهد بود
تو که چون حافظ شبخیز غلامی داری