بیا با ما مَوَرز این کینهداری
که حق صحبت دیرینه داری
در این شعر، حافظ از شخصی که کینهای در دل دارد دعوت میکند تا با او گفتگو کند و به نصیحتهایش گوش دهد. او به ارزشهایی که در دل دارد اشاره میکند و از آن شخص میخواهد تا از زیباییهای زندگی لذت ببرد و به رندان نگوید که دچار کینهورزی است. حافظ همچنین به درد دلهای فقیران توجه میکند و اشاره میکند که او نیز دارای احساسات و دردهای عمیق است. در نهایت، او شعر خود را برتر از قرآن میداند و به زیباییهای کلامش افتخار میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیا با ما مَوَرز این کینهداری
که حق صحبت دیرینه داری
نصیحت گوش کن کاین در بسی به
از آن گوهر که در گنجینه داری
ولیکن کی نمایی رخ به رندان؟
تو کز خورشید و مه آیینه داری
بدِ رندان مگو ای شیخ و هُش دار
که با حکم خدایی کینه داری
نمیترسی ز آه آتشینم؟
تو دانی خرقهٔ پشمینه داری؟
به فریاد خمار مفلسان رس
خدا را گر میِ دوشینه داری
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری