تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری؟
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای دل میپردازد. شاعر از محبوب خود میخواهد که به احساسات ضعیفان و ناتوانان توجه نکند، زیرا او خودش در دنیا همه چیز را دارد. به محبوب میگوید که اگر میخواهد، میتواند جان و دل او را بگیرد و بر آزادیاش حکم براند. شاعر همچنین به زیبایی چهره محبوب و دلپذیریاش اشاره میکند و میگوید که نوشیدن شراب میتواند روح را سبک و لطیف کند. او از محبوبش میخواهد که دیگر بر دل او عتاب نکند و از قدرتی که دارد، علیه او استفاده نکند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که اگر فرصتی برای وصال وجود دارد، باید از آن بهره برد و به زیباییهای زندگی و عشق توجه کرد، بدون اینکه نگران غم و فریاد دیگران باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری؟
بخواه جان و دل از بنده و روان بستان
که حکم بر سر آزادگان روان داری
میان نداری و دارم عجب که هر ساعت
میان مجمع خوبان کنی میانداری
بیاضِ رویِ تو را، نیست نقشِ دَرخور از آنک
سوادی از خط مشکین بر ارغوان داری
بنوش می که سبکروحی و لطیف مدام
علی الخصوص در آن دم که سر گران داری
مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما
مکن هر آن چه توانی که جای آن داری
به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاست
به قصد جانِ منِ خسته در کمان داری
بکِش جفای رقیبان مدام و جور حسود
که سهل باشد اگر یارِ مهربان داری
به وصل دوست گرت دست میدهد یک دم
برو که هر چه مراد است در جهان داری
چو گل به دامن از این باغ میبری حافظ
چه غم ز ناله و فریاد باغبان داری؟