چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟
که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
در این شعر، شاعر به موضوع عشق و دلتنگی اشاره میکند و به همتسلی دوست و معشوق خود میاندیشد. او بیان میکند که اگر دل معشوق مهربان بود، حال او اینگونه نمیبود. شاعر از نسیم طره دوست سخن میگوید و احساس میکند که زندگی بیدوست بیارزش است. او به خداوند دعا میکند که دل او را از سختیهای زمانه رهایی بخشد و میخواهد که معشوقش از پشت پردهها بیرون بیاید و شامل حال او شود. در نهایت، شاعر به عشق و سرگشتگی خود اشاره کرده و خود را در دایره عشق احساس میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟
که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
بگفتمی که «چه ارزد نسیم طرهٔ دوست؟»
گرم به هر سر مویی هزار جان بودی
برات خوشدلی ما چه کم شدی یا رب
گرش نشان امان از بد زمان بودی
گرَم زمانه سرافراز داشتی و عزیز
سریر عزتم آن خاک آستان بودی
ز پرده کاش برون آمدی چو قطرهٔ اشک
که بر دو دیدهٔ ما حکم او روان بودی
اگر نه دایرهٔ عشق راه بربستی
چو نقطه حافظ سرگشته در میان بودی