سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که «واثق شو، به الطاف خداوندی»
در شعر سحر، شاعر از آرزوهای خود و ارتباط با خداوند سخن میگوید. او از دعای صبح و آه شب به عنوان کلیدهای رسیدن به اهدافش یاد میکند و بر اهمیت پیوند با دلدار تأکید میکند. شاعر به عشق و احساسات عمیق اشاره میکند و به یوسف مصری، که در دنیای فانی به سلطنت رسیده، یادآوری میکند که پدرش را بپرسد که مهر فرزندی کجا رفته است. او همچنین به ناپایداری دنیا و بیتوجهی آن به مهر و محبت اشاره میکند و آرزو دارد که در این دنیا به درویشی و خرسندی دست یابد. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذابیت سیهچشمان و ترکان سمرقندی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که «واثق شو، به الطاف خداوندی»
دعای صبح و آهِ شب، کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش میرو، که با دلدار پیوندی
قلم را آن زبان نَبوَد، که سرِّ عشق گوید باز
ورای حدّ تقریر است، شرح آرزومندی
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور!
پدر را باز پرس آخر، کجا شد مِهرِ فرزندی؟
جهان، پیر رعنا را، ترحّم در جِبِلَّت نیست
ز مِهر او چه میپرسی؟ در او همّت چه میبندی؟
همایی چون تو عالیقدر، حرص استخوان تا کی؟
دریغ آن سایهٔ همّت، که بر نااهل افکندی
در این بازار اگر سودیست، با درویش خرسند است
خدایا منعَمم گردان به درویشی و خرسندی
به شعر حافظِ شیراز میرقصند و مینازند
سیهچشمان کشمیری و تُرکان سمرقندی