غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳۴

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی

وان گه برو که رستی از نیستی و هستی

۲

گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو

هر قبله‌ای که بینی بهتر ز خودپرستی

۳

با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش

بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی

۴

در مذهب طریقت خامی نشان کفر است

آری طریق دولت چالاکی است و چستی

۵

تا فضل و عقل بینی بی‌معرفت نشینی

یک نکته‌ات بگویم خود را مبین که رستی

۶

در آستان جانان از آسمان میندیش

کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی

۷

خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد

سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی

۸

صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز

ای کوته‌آستینان تا کی درازدستی؟

بازگشت به سروده‌های حافظ