لبش میبوسم و در میکشم می
به آب زندگانی بردهام پی
این شعر به احساس عشق و زیبایی میپردازد. شاعر لب معشوق را میبوسد و به زندگی اشاره میکند. او رازهای عاشقانهاش را نمیتواند با کسی در میان بگذارد و در عین حال از شراب و لذتهای دنیا صحبت میکند. شاعر به ساقی میگوید که جام می را بدهد و به یاد یار دلانگیزش بنوشد. او بر اهمیت زیبایی و عشق تأکید میکند و از زهد و دوری از لذتها انتقاد میکند. در انتها، شاعر به حافظ اشاره میکند که از زبان بیصدا شنیدهها را نقل کند. این شعر به نوعی نشاندهنده تلاقی عشق، لذت و عرفان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لبش میبوسم و در میکشم می
به آب زندگانی بردهام پی
نه رازش میتوانم گفت با کس
نه کس را میتوانم دید با وی
لبش میبوسد و خون میخورد جام
رخش میبیند و گل میکند خوی
بده جام می و از جم مکن یاد
که میداند که جم کی بود و کی کی؟
بزن در پرده چنگ ای ماه مطرب!
رگش بخراش تا بخروشم از وی
گل از خلوت به باغ آورد مسند
بساط زهد همچون غنچه کن طی
چو چشمش مست را مخمور مگذار
به یاد لعلش ای ساقی بده می
نجوید جان از آن قالب جدایی
که باشد خونِ جامش در رگ و پی
زبانت درکِش ای حافظ زمانی
حدیث بیزبانان بشنو از نی