به صوتِ بُلبُل و قُمری اگر نَنوشی مِی
علاج کِی کُنَمَت؟ آخَرالدَواء اَلکِیْ
در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و لذتهایی که از زندگی بیاید اشاره میکند. او به صداهای خوش بلبل و قمری اشاره میکند و هشدار میدهد که اگر از این لذتها بهرهبرداری نشود، دیگر درمانی وجود ندارد. او از گذر زمان و بیثباتی دنیا سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که دنیا به راحتی فراموششدنی است. شاعر به زیبایی گلها و آواز پرندگان اشاره میکند و همچنین به لزوم استفاده از عمر در خوشی و شادابی. او از بخیلها تنفر دارد و میگوید انسان باید از زندگی لذت برده و با دست پر و سخاوت رفتار کند. در نهایت، او به کمیابی زمان و لزوم شاد زیستن تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به صوتِ بُلبُل و قُمری اگر نَنوشی مِی
علاج کِی کُنَمَت؟ آخَرالدَواء اَلکِیْ
ذَخیرهای بِنهْ از رَنگ و بویِ فَصلِ بَهار
که میرِسَند زِ پِی، رَهزَنانِ بَهمَن و دِی
چو گُل نِقاب بَراَفکنْد و مُرغ زَد هوهو
مَنهْ زِ دَست پیاله، چه میکُنی؟ هِیهِی
شُکوهِ سَلطَنَت و حُسنْ کِیْ ثُباتی داد؟
زِ تَختِ جَمْ سُخَنی مانده اَست و اَفسَرِ کِیْ
خَزینهداریِ میراثخوارِگان کُفر است
به قولِ مُطرِب و ساقی، به فِتویٰ دَف و نِی
زَمانه هیچ نَبَخشَد که باز نَستانَد
مَجو زِ سِفلِه مُرُوَّت، که شِیئَهُ لا شِی
نوشتهاَند بَر اِیوانِ جَنةُ المَاویٰ
که هَر که عِشوهِ دُنییٰ خرید وای به وِی
سَخا نَماند، سُخَن طِی کُنَم، شَراب کُجاست؟
بِده به شادیِ روح و رَوانِ حاتَمِ طِی
بَخیل، بویِ خدا نَشنَوَد بیا حافظ
پیاله گیر و کَرَم وَرز و الضَمانُ عَلِیْ