غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۲۹

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ساقی بیا که شد قدحِ لاله پر ز می

طامات تا به چند و خرافات تا به کی؟

۲

بگذر ز کبر و ناز که دیده‌ست روزگار

چینِ قبای قیصر و طرْفِ کلاهِ کی

۳

هشیار شو که مرغِ چمن مست گشت، هان

بیدار شو که خوابِ عدم در پی است، هی

۴

خوش‌نازکانه می‌چمی ای شاخ نوبهار!

کآشفتگی مبادت از آشوبِ بادِ دی

۵

بر مِهرِ چرخ و شیوهٔ او اعتماد نیست

ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکرِ وی

۶

فردا شرابِ کوثر و حور از برای ماست

و امروز نیز ساقیِ مه‌روی و جام می

۷

بادِ صبا ز عهدِ صبی یاد می‌دهد

جان‌دارویی که غم ببرد درده ای صبی!

۸

حشمت مبین و سلطنتِ گل، که بسپرد

فراشِ باد هر ورقش را به زیر پی

۹

درده به یاد حاتمِ طی جام یک منی

تا نامهٔ سیاه بخیلان کنیم طی

۱۰

زآن می که داد حُسن و لطافت به ارغوان

بیرون فکند لطف مزاج از رخش به خوی

۱۱

مسند به باغ بر که به خدمت چو بندگان

استاده است سرو و کمر بسته است نی

۱۲

حافظ حدیثِ سحرفریبِ خوشت رسید

تا حدِ مصر و چین و به اطرافِ روم و ری

بازگشت به سروده‌های حافظ