از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامه
«اِنّی رَأیتُ دَهراً، مِن هَجْرِکَ القیامه»
در این شعر، شاعر از عشق و رنجی که به خاطر دوری محبوبش متحمل شده، صحبت میکند. او نامهای به دوستش مینویسد و میگوید که از غم فراق، در چشمانش نشانههایی وجود دارد. با وجود اینکه قبلاً از عشقش آسیب دیده، همچنان به این عشق ادامه میدهد. شاعر از یک پزشک درباره حال دوستش میپرسد و پزشک میگوید که دوری از محبوب عذاب آور است، ولی نزدیکی به او آرامش میآورد. او به این نتیجه میرسد که ملامت و انتقاد در عشق طبیعی است و هیچ عشقی بدون ملامت وجود ندارد. در پایان، حافظ به طلب عشق شیرین اشاره میکند و میگوید که باید از جام محبت بنوشد و طعم کرامت را بچشید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامه
«اِنّی رَأیتُ دَهراً، مِن هَجْرِکَ القیامه»
دارم من از فراقش، در دیده صد علامت
لَیسَت دُموعُ عَینی، هٰذا لَنا العلامه؟
هر چند کآزمودم، از وی نبود سودم
مَن جَرَّبَ المُجَرَّب، حَلَّت به الندامه
پرسیدم از طبیبی، احوال دوست گفتا
«فی بُعدها عذابٌ، فی قُربها السلامه»
گفتم «ملامت آید، گر گِرد دوست گردم»
و اللهِ ما رَأینا، حُباً بِلا ملامه
حافظ چو طالب آمد، جامی به جان شیرین
حَتّیٰ یَذوقَ مِنهُ، کأساً مِن الکرامه