دامنکشان همی شد در شرب زرکشیده
صد ماهرو ز رشکش جَیب قصب دریده
در این غزل، شاعر از زیباییهای استثنایی و بینظیر ماهرویی میگوید که روی سرخ و پرتاب او همچون آتش از مستی عشق برافروخته است و بر چهره او از گرمی، شبنم نشسته است. قد بلند و راهرفتن خوشخرام او در دل شاعر شیدایی آفریده است اما شاعر فرصت وصال او را بهدست نیاورده و از این موضوع غمناک است و از دوستان خود طلب یاری میکند که فکری بحال او بکنند. شاعر در پایان به آن یار رمیده و رفته، پیام میفرستد که از هرچه گفتیم پشیمان هستیم، ما را ببخش و بهما عنایتی کن و باز آی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دامنکشان همی شد در شرب زرکشیده
صد ماهرو ز رشکش جَیب قصب دریده
از تاب آتش مِی، بر گِرد عارضش خوی
چون قطرههای شبنم بر برگ گل چکیده
لفظی فصیح، شیرین، قدی بلند، چابک
رویی لطیف، زیبا، چشمی خوش، کشیده
یاقوت جانفزایش از آب لطف زاده
شمشاد خوشخرامش در ناز پروریده
آن لعل دلکشش بین، وآن خندهٔ دلآشوب
وآن رفتن خوشش بین، وآن گام آرمیده
آن آهوی سیهچشم از دام ما برون شد
یاران چه چاره سازم با این دل رمیده؟
زنهار تا توانی اهل نظر میآزار
دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
تا کی کِشم عتیبت؟ از چشم دلفریبت
روزی کرشمهای کن، ای یار برگزیده!
گر خاطر شریفت رنجیده شد ز حافظ
بازآ که توبه کردیم از گفته و شنیده
بس شکر بازگویم در بندگیِ خواجه
گر اوفتد به دستم آن میوهٔ رسیده