از من جدا مشو که توام نور دیدهای
آرام جان و مونس قلب رمیدهای
شعر دربارهی وابستگی عمیق عاشق به معشوقش است. شاعر از معشوق میخواهد که از او جدا نشود، زیرا او منبع روشنی و آرامش است. عاشقان به او نگاه میکنند و عشق بینهایت او را ستایش میکنند. شاعر به معشوق هشدار میدهد که نباید به خود آسیب برساند، زیرا به سرحد زیبایی رسیده است. او همچنین از زمانی که عاشق است میخواهد که از عشقش منعش نکند، چرا که نشاندهندهی نزدیکی عاطفیاش به محبوبش است. در نهایت، شاعر به سرزنش دیگری که به او شده اشاره میکند و میگوید که هیچکس بیش از آنچه شایستهاش است، از خود خارج نمیشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از من جدا مشو که توام نور دیدهای
آرام جان و مونس قلب رمیدهای
از دامن تو دست ندارند عاشقان
پیراهن صبوری ایشان دریدهای
از چشم بخت خویش، مبادت گزند از آنک
در دلبری، به غایتِ خوبی رسیدهای
منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان
معذور دارمت که تو او را ندیدهای
آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا
بیش از گلیم خویش مگر پا کشیدهای