ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمدهای
فرصتت باد که دیوانهنواز آمدهای
در این شعر، شاعر با زبانی زیبا و شاعرانه به توصیف محبوبی میپردازد که با ظاهری دلربا و زلفانی دراز پا به عرصه گذاشته است. او از محبوب میخواهد که مدتی ناز نکند و عادت خود را تغییر دهد، چرا که او به جستجوی نیازهای خود به اینجا آمده است. شاعر به عشق و فنون جنگ و صلح اشاره میکند و میگوید که در هر صورت، محبوب به زیبایی و ناز خود میبالد. شاعر همچنین به قدرت تاثیر لب لعل محبوب اشاره دارد که آب و آتش را به هم میآمیزد و از این جذابیت او ابراز شگفتی میکند. او از محبت محبوب تقدیر میکند که برای نیکوکاری به سمت عشق آمده است. در انتها، حافظ اشاره میکند که زهد و دینداری او با حال و هوای محبوب همخوانی ندارد و از او میپرسد که آیا او از طایفهای که خود را به شراب و عشق آلوده کردهاند، باز آمده است یا نه. این شعر به طور کلی، بیانگر عشق، زیبایی و غنای عواطف انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمدهای
فرصتت باد که دیوانهنواز آمدهای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادت
چون به پرسیدن ارباب نیاز آمدهای
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگ
چون به هر حال برازندهٔ ناز آمدهای
آب و آتش به هم آمیختهای از لب لعل
چشم بد دور که بس شَعبدهباز آمدهای
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب
کشتهٔ غمزهٔ خود را به نماز آمدهای
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم
مست و آشفته به خلوتگه راز آمدهای
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلودهست
مگر از مذهب این طایفه باز آمدهای