درِ سرایِ مغان رُفته بود و آبزده
نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده
در این شعر، شاعر به تصاویری از زندگی در میخانه و حال و هوای خوش آن اشاره دارد. او به وصف فضایی میپردازد که در آن جوانان و پیران جمع شدهاند و زندگی شادی را تجربه میکنند. عشق و زیبایی در میان افراد مشهود است و در عین حال به سرنوشت و اختیارات انسان در زندگی نیز اشاره میکند. شاعر به وجود بخت و قسمت در زندگی اشاره کرده و از عشق و دوستی به هنرمندان و زیباییهای طبیعی سخن میگوید. در نهایت، دعوت به میکده و نوشیدن شراب نشاندهندهی دعوت به شادی و دوری از غم و اندوه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
درِ سرایِ مغان رُفته بود و آبزده
نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده
سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر
ولی ز تَرک کُله چتر بر سحاب زده
شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده
عذار مغبچگان راه آفتاب زده
عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز
شکسته کسمه و بر برگ گل، گلاب زده
گرفته ساغر عشرت فرشتهٔ رحمت
ز جرعه بر رخ حور و پری گلاب زده
ز شور و عربدهٔ شاهدان شیرینکار
شکر شکسته، سمن ریخته، رباب زده
سلام کردم و با من به روی خندان گفت
که ای خمارکشِ مفلسِ شرابزده
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟
ز گنجخانه شده خیمه بر خراب زده
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفتهای تو در آغوش بختِ خوابزده
بیا به میکده حافظ که بر تو عرضه کنم
هزار صف ز دعاهای مستجاب زده
فلک جنیبهکش شاه نصرتالدین است
بیا ببین ملکش دست در رکاب زده
خرد که ملهم غیب است بهر کسب شرف
ز بام عرش صدش بوسه بر جناب زده