مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
این شعر درباره زیبایی و جذابیت چشمان و ابروهای یک معشوقه است. شاعر به توصیف حالتی میپردازد که از نگرش به این زیباییها در دل و جانش به وجود میآید. او از تاثیرات عمیق این نگاه و ابروها بر دنیا و دل عاشقان سخن میگوید و به نوعی از حسادت دیگران نسبت به خود و معشوقش خبر میدهد. همچنین، در این شعر عشق و زیبایی به طور پیوسته مرتبط شدهاند و شاعر از درد و غم ناشی از این عشق تمجید میکند. در نهایت، شاعر اشارهای به خودشناسی و فریبندگی این زیبایی دارد و به مخاطب یادآوری میکند که شکست در برابر این جذابیت غیرقابل اجتناب است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
غلام چشم آن ترکم که در خوابِ خوشِ مستی
نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو
هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش
که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو؟
رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم
هزاران گونه پیغام است و حاجب در میان، ابرو
روانِ گوشهگیران را جبینش طرفه گلزاریست
که بر طرْف سمنزارش همی گردد چمان ابرو
دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی
که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو
تو کافردل نمیبندی نقاب زلف و میترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری
به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمانابرو