میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این
بر در میکده میکن گذری بهتر از این
در این شعر، شاعر به توصیف زیباییها و لذایذ زندگی میپردازد و به دنبال تجربیات بهتر از آنچه در حال حاضر دارد، میگردد. او از زیباییهای عشق و میخانه صحبت میکند و به قدرت و ارزشهای انسانی اشاره دارد. شاعر با اشاره به مشاورههای دیگران درباره عشق و غم، به دنبال هنری میگردد که فراتر از غم و رنج باشد. او همچنین میگوید که دلش به چیزی گرامی وابسته است و در نهایت، از زیباییهای زندگی و لذتی که نمیتوان در جای دیگری یافت، یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میفکن بر صف رندان نظری بهتر از این
بر در میکده میکن گذری بهتر از این
در حق من لبت این لطف که میفرماید
سخت خوب است ولیکن قَدَری بهتر از این
آن که فکرش گره از کار جهان بگْشاید
گو در این کار بفرما، نظری بهتر از این؟
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجهٔ عاقل هنری بهتر از این؟!
دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم؟
مادر دهر ندارد پسری بهتر از این
من چو گویم که قَدَح نوش و لب ساقی بوس
بشنو از من که نگوید دگری بهتر از این
کِلْکِ حافظ شکرین میوه نباتیست، بچین
که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این