ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
چون ساغرت پُر است بنوشان و نوش کن
در این شعر، شاعر به محبوب خود میگوید که باید به عشق و لذت زندگی بپردازد. او توصیه میکند که در حالی که زمان به سرعت میگذرد و لذتها از دست میروند، از شراب عشق بنوشد و به پیامهای معنوی توجه کند. شاعر به خطرات وسوسهها و پندهای پیران اشاره میکند و یادآور میشود که در دوستی و محبت باید بیریا و بخشنده بود. همچنین، از ساقی میخواهد که همیشه شراب صاف و ناب به او بدهد و در نهایت، از محبوب میخواهد که به یادگار یک بوسه به حافظ بدهد. این شعر دعوتی به زندگی پرشور و عاشقانه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
چون ساغرت پُر است بنوشان و نوش کن
در راه عشق وسوسهٔ اهرمن بسیست
پیش آی و گوشِ دل به پیام سروش کن
برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند
ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن
تسبیح و خرقه لذّت مستی نبخشدت
همّت در این عمل طلب از میفروش کن
پیران سخن ز تجربه گویند گفتمت
هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن
بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق
خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن
با دوستان مضایقه در عمر و مال نیست
صد جان فدای یار نصیحت نیوش کن
ساقی که جامت از می صافی تهی مباد
چشم عنایتی به من دردنوش کن
سرمست در قبای زرافشان چو بگذری
یک بوسه نذر حافظ پشمینهپوش کن