صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
در این شعر، شاعر از ساقی میخواهد که برای او جامی پر از شراب بیاورد و او را از خواب و بیتحرکی بیدار کند. او به گذر زمان و فناپذیری جهان اشاره میکند و از ساقی میخواهد قبل از اینکه دنیا ویران شود، او را در لذت شراب غرق کند. شاعر از خورشید و آغاز روز یاد کرده و بر اهمیت بهرهبرداری از زندگی و لذتهای آن تأکید میکند. او به خود یادآوری میکند که از زهد و توبه دور است و به جای آن، خواستار بادهنوشی و لذت از زندگی میشود. در نهایت، شاعر بر اهمیت شرابنوشی به عنوان امری پسندیده تأکید میکند و از خود میخواهد که برای کارهای درست و شایسته تلاش کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام بادهٔ گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسهٔ سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب، باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن