گُلبرگ را ز سُنْبُلِ مُشکین، نِقاب کُن
یعنی که رُخ بپوش و جهانی، خراب کُن
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت زندگی و عشق میپردازد. شاعر از گلبرگها میخواهد که خود را بپوشانند و جهانی را به هم بزنند. او از ساقی میخواهد که با شراب گلگون، festivity را به جریان بیندازد و همزمان به زیبایی چهرههای معشوق اشاره میکند. با تأکید بر شتاب گذر عمر و زیباییهای طبیعت، شاعر از دلخواهی و دلبستگی به عشق صحبت میکند. در نهایت، حافظ از خداوند میخواهد تا دعای عاشقان را مستجاب کند و وصالی را فراهم آورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گُلبرگ را ز سُنْبُلِ مُشکین، نِقاب کُن
یعنی که رُخ بپوش و جهانی، خراب کُن
بِفْشان عَرَق ز چهره و اطرافِ باغ را
چون شیشههایِ دیدهٔ ما پُرگُلاب کُن
اَیّامِ گُل، چو عمر به رفتن شتاب کرد
ساقی به دورِ بادهٔ گلگون، شتاب کُن
بُگْشا به شیوه، نرگسِ پُرخوابِ مست را
وز رَشک، چَشمِ نرگسِ رَعنا به خواب کن
بویِ بنفشه بشنو و زُلْفِ نگار گیر
بِنْگَر به رنگِ لاله و عَزْمِ شراب کُن
زآن جا که رسم و عادتِ عاشقکشی توست
با دشمنان، قَدَح کَش و با ما عِتاب کُن
همچون حُباب، دیده به رویِ قَدَح گُشای
وین خانه را قیاسِ اساس از حُباب کُن
حافظ وِصال میطَلَبَد از رهِ دُعا
یا رب! دعایِ خستهدلان، مُسْتَجاب کُن