افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن
این شعر به ستایش و خوشامدگویی به افسر سلطان گل و نشستن او بر جایگاه سلطنت میپردازد. شاعر از خوشحالی و برکت ناشی از حضور او میگوید و اشاره میکند که نشستن او به عنوان یک پادشاه، موجب آرامش و خوشحالی است. همچنین به اهمیت و جایگاه شاه و فخر او در تاریخ و داستانهای حماسی اشاره میکند. شاعر با نگاهی به عدالت و صفاتی چون شجاعت و مهربانی، تقدیر میکند و خواستار برقراری عدالت و آرامش در سرزمین است. در نهایت، شاعر با دعوت به مینوشی و لذت بردن از لحظات شاد، به تبادل نظر و اندیشههای خود میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن
خوش به جای خویشتن بود این نشست خسروی
تا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتن
خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت
کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن
تا ابد معمور باد این خانه کز خاک درش
هر نفس با بوی رحمان میوزد باد یمن
شوکت پور پشنگ و تیغ عالمگیر او
در همه شهنامهها شد داستان انجمن
خنگ چوگانی چرخت رام شد در زیر زین
شهسوارا چون به میدان آمدی گویی بزن
جویبار ملک را آب روان شمشیر توست
تو درخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن
بعد از این نَشگِفت اگر با نکهتِ خُلقِ خوشت
خیزد از صحرای اِیذَج نافهٔ مُشک خُتن
گوشه گیران انتظار جلوهٔ خوش میکنند
برشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکن
مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش
ساقیا می ده به قول مستشار مؤتمن
ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار
تا از آن جام زرافشان جرعهای بخشد به من