گرچه ما بندگان پادشهیم
پادشاهان ملک صبحگهیم
این شعر به نوعی از مقام و شأن افراد اشاره دارد که با وجود اینکه بندگان پادشاه هستند، خود را پادشاهان صبحگاه میدانند. آنها در عین داشتن گنج و ثروت، ممکن است ظاهری تهی داشته باشند. همچنین به تسلط بر هوش و شعور خود و غرق در گناهان نیز اشاره میشود. شاعر به رابطه با بخت و شانس میپردازد و تأکید میکند که نگهبانان سرنوشت هستند. آنگاه به نیرو و قدرت خود برای شکست دشمنان و پاداش دادن به دوستان اشاره میکند. در نهایت، شاعر از فقدان تزویر در کردارشان میگوید و از حافظ میخواهد که بر اعترافاتشان تأکید کند و نشان دهد که آنها در حقیقت گوهر و ارزشمندند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گرچه ما بندگان پادشهیم
پادشاهان ملک صبحگهیم
گنج در آستین و کیسه تهی
جام گیتینما و خاک رهیم
هوشیار حضور و مست غرور
بحر توحید و غرقهٔ گنهیم
شاهد بخت چون کرشمه کند
ماش آیینه رخ چو مهیم
شاه بیدار بخت را هر شب
ما نگهبان افسر و کلهیم
گو غنیمت شمار صحبت ما
که تو در خواب و ما به دیده گهیم
شاه منصور واقف است که ما
روی همّت به هر کجا که نهیم
دشمنان را ز خون کفن سازیم
دوستان را قبای فتح دهیم
رنگ تزویر پیش ما نبود
شیر سرخیم و افعی سیهیم
وام حافظ بگو که بازدهند
کردهای اعتراف و ما گوهیم