بارها گفتهام و بار دگر میگویم
که من دلشده این ره، نه به خود میپویم
این شعر از شاعرانی چون حافظ نگاهی به دل و احساسات عشق و عرفان دارد. شاعر میگوید که او بر سر راهی قرار دارد که نه به خاطر خود بلکه به خاطر عشق و محبت به آن ادامه میدهد. او به نوعی خود را در آینه طوطیها نشان میدهد و بر این نکته تأکید میکند که آنچه را که استاد ازل گفته، بیان میکند. شاعر به عیبهای خود اشاره میکند و میگوید که در عین وجود نقصها، ارزش و گوهر درونش را میجوید. او به تفاوتهای عشق واقعی و ظاهری اشاره کرده و نشان میدهد که خنده و گریه عاشقان از جای دیگری نشأت میگیرد. در نهایت، شاعر با اشاره به فضل و عرفان، بر این نکته تأکید میکند که محبت و زیبایی از درون اوست و به آن بالیدنی خاص دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بارها گفتهام و بار دگر میگویم
که من دلشده این ره، نه به خود میپویم
در پس آینه طوطیصفتم داشتهاند
آن چه استاد ازل گفت بگو، میگویم
من اگر خارم و گر گل چمنآرایی هست
که از آن دست که او میکِشدم، میرویم
دوستان! عیب من بیدل حیران مکنید
گوهری دارم و صاحب نظری میجویم
گر چه با دلق ملمع، مِیِ گلگون عیب است
مکنم عیب کَزو رنگِ ریا میشویم
خنده و گریه عشاق ز جایی دگر است
میسرایم به شب و وقت سحر میمویم
حافظم گفت که «خاک در میخانه مبوی»
گو «مکن عیب که من مشک ختن میبویم»