غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۹

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم

که من نسیم حیات از پیاله می‌جویم

۲

عبوس زهد به وجه خمار ننشیند

مرید خرقهٔ دردی‌کشان خوش‌خویم

۳

شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست

کشید در خم چوگان خویش چون گویم

۴

گرم نه پیر مغان در به روی بگشاید

کدام در بزنم چاره از کجا جویم

۵

مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی

چنان که پرورشم می‌دهند می‌رویم

۶

تو خانقاه و خرابات در میانه مبین

خدا گواه که هر جا که هست با اویم

۷

غبار راه طلب کیمیای بهروزیست

غلام دولت آن خاک عنبرین بویم

۸

ز شوق نرگس مست بلندبالایی

چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم

۹

بیار می که به فتوی حافظ از دل پاک

غبار زرق به فیض قدح فروشویم

بازگشت به سروده‌های حافظ