سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم
که من نسیم حیات از پیاله میجویم
این شعر به شادی و سرزندگی شاعری اشاره دارد که در جستجوی حیات و لذت از زندگی است. او بیان میکند که از زهد و کسالت دوری میکند و به دنبال زیباییها و عشق میگردد. شاعر به سرگشتگی و عاشقی خود نسبت به دوستش اشاره میکند و میگوید که در این مسیر، نیازی به ترس از سرزنش ندارد. او هر کجا که باشد با محبوبش است و به جستجوی خوشبختی و سعادت میپردازد. در نهایت، او از خواندن می و لذت بردن از زندگی با استناد به اشعار حافظ دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم
که من نسیم حیات از پیاله میجویم
عبوس زهد به وجه خمار ننشیند
مرید خرقهٔ دردیکشان خوشخویم
شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست
کشید در خم چوگان خویش چون گویم
گرم نه پیر مغان در به روی بگشاید
کدام در بزنم چاره از کجا جویم
مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی
چنان که پرورشم میدهند میرویم
تو خانقاه و خرابات در میانه مبین
خدا گواه که هر جا که هست با اویم
غبار راه طلب کیمیای بهروزیست
غلام دولت آن خاک عنبرین بویم
ز شوق نرگس مست بلندبالایی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
بیار می که به فتوی حافظ از دل پاک
غبار زرق به فیض قدح فروشویم