غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۶

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم

۲

نیست در کس کرم و وقت طرب می‌گذرد

چاره آن است که سجاده به مِی بفروشیم

۳

خوش هوایی‌ست فرح‌بخش خدایا بفرست

نازنینی که به رویش مِی گل‌گون نوشیم

۴

ارغنون ساز فلک ره‌زن اهل هنر است

چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم؟

۵

گل به جوش آمد و از مِی نزدیمش آبی

لاجرم زآتش حرمان و هوس می‌جوشیم

۶

می‌کشیم از قدح لاله شرابی موهوم

چشم بد دور که بی‌مطرب و مِی مدهوشیم

۷

حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما

بلبلانیم که در مُوسم گل خاموشیم

بازگشت به سروده‌های حافظ