صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
در این شعر، شاعر از صوفی دعوت میکند که از ریا و ظواهر دوری کند و به روشنی و حقیقت بپردازد. او به شکستن قید و بندهای دینی ظاهری و روی آوردن به لذتهای باطنی و معنوی تأکید میکند. شاعر میگوید اگر در قیامت پاداشی به ما ندهند، پس به دنبال لذتهایی از دنیا خواهیم رفت. او به جذابیتهای وفاداری و عشق اشاره میکند و دست آخر به این نکته میرسد که لاف زدن درباره مقام و حد خود درست نیست و باید از اندازه خود فراتر نرویم. به طور کلی، شعر به جستجوی حقیقت و دوری از تظاهر و ریا اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
نذر و فتوح صومعه در وجه می نهیم
دلق ریا به آب خرابات برکشیم
فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند
غلمان ز روضه حور ز جنت به درکشیم
بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان
غارت کنیم باده و شاهد به بر کشیم
عشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمان
روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم
سر خدا که در تتق غیب منزویست
مستانهاش نقاب ز رخسار برکشیم
کو جلوهای ز ابروی او تا چو ماه نو
گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم
حافظ نه حد ماست چنین لافها زدن
پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم