خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
شطح و طامات به بازار خرافات بریم
این شعر دعوت به انجام سفر معنوی و ترک دنیای مادی دارد. شاعر از خواننده میخواهد که با او به خرابات و میخانه برود تا از خرافات و شطحیات دور شود و به جمع رندان و قلندران بپیوندد. او به دنبال احساسی عمیق و روحانیتر است و تمایل دارد تا حکمتهای عشق الهی را درک کند. شاعر به عهدی که با معشوق بسته اشاره میکند و از اهمیت زمان و لحظات زندگی میگوید. او همچنین به اشتباهات و محدودیتهای عارفان و زاهدان اشاره کرده و میخواهد از قید خود را پاک کند و به سوی آزادی و معنویت برود. در پایان، از اهمیت اعتماد به نفس و احساس افتخار نسبت به خود سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
شطح و طامات به بازار خرافات بریم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر
دلق بسطامی و سجاده طامات بریم
تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند
چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم
با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم
همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیم
علم عشق تو بر بام سماوات بریم
خاک کوی تو به صحرای قیامت فردا
همه بر فرق سر از بهر مباهات بریم
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد
از گلستانش به زندان مکافات بریم
شرممان باد ز پشمینه آلوده خویش
گر بدین فضل و هنر نام کرامات بریم
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند
بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
فتنه میبارد از این سقف مقرنس برخیز
تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
در بیابان فنا گم شدن آخر تا کی
ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز
حاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم