غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۷۲

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

کز بهر جرعه‌ای همه محتاج این دریم

۲

روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق

شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم

۳

جایی که تخت و مسند جم می‌رود به باد

گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم

۴

تا بو که دست در کمر او توان زدن

در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم

۵

واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما

با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم

۶

چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا

ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم

۷

از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت

بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم

۸

حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست

با خاک آستانه این در به سر بریم

بازگشت به سروده‌های حافظ