صَلاح از ما چه میجویی؟ که مستان را صَلا گفتیم
به دورِ نرگسِ مستت سلامت را دعا گفتیم
این شعر به بیان عشق و درد و رنج شاعر از ناکامی در عشق میپردازد. شاعر از محبوب خود میخواهد که به او توجه کند و از او درخواستی میکند. او به میخانه اشاره میکند و میگوید که در آنجا به آرامش و رهایی میرسد، در حالی که در خانقاه (محل عبادت) چنین حالتی را تجربه نکرده است. شاعر بیان میکند که با وجود خرابی و کمرنگ شدن عشقش، هر بلایی از جانب محبوبش را با کمال میل میپذیرد. در ادامه، او از خجالت و شرمندگی نسبت به ویژگیهای محبوبش صحبت میکند و از تبعات عشق خود که به جگرش آسیب رسانده، یاد میکند. در نهایت، شاعر به دشواری و بدعهدهی در عشق اشاره میکند و راز دل را با صبا (نسیم صبح) به اشتراک میگذارد. به طور کلی، این شعر ترکیبی از عواطف شدید و احساسات عاشقانه و ناامیدی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صَلاح از ما چه میجویی؟ که مستان را صَلا گفتیم
به دورِ نرگسِ مستت سلامت را دعا گفتیم
درِ میخانهام بُگشا که هیچ از خانقه نَگشود
گَرَت باور بُوَد ور نه سخن این بود و ما گفتیم
من از چشمِ تو ای ساقی خراب افتادهام لیکن
بلایی کز حبیب آید هِزارش مَرحَبا گفتیم
اگر بر من نَبَخشایی پشیمانی خوری آخر
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم
قَدَت گفتم که شمشاد است؛ بس خِجلَت به بار آورد
که این نسبت چرا کردیم و این بُهتان چرا گفتیم
جگر چون نافهام خون گشت کم زینم نمیباید
جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم
تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت
ز بدعهدیِّ گُل گویی حکایت با صبا گفتیم