ما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
در این شعر، شاعر به ناکامی در دوستی و اعتماد به دیگران اشاره میکند. او از این که فکر میکرده روابطش بر پایه دوستی و محبت است، احساس ناامیدی میکند و میگوید که در واقع برداشتهایشان غلط بوده است. شاعر با استعارهای از درخت دوستی و کاشتن تخم درخت، به امید ایجاد روابط بهتر اشاره میکند، اما به این نتیجه میرسد که باید به واقعیتها توجه کند و از تجارب گذشته درس بگیرد. در پایان، به وجود دردها و نارضایتیها اشاره میکند و به خود یادآوری میکند که کسی را به عنوان دوست و دلبر انتخاب نکرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ما زِ یاران چَشمِ یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
تا درختِ دوستی بَر کِی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفتوگو آیینِ درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتیم
شیوهٔ چَشمت فریبِ جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
گُلبُنِ حُسنَت نه خود شد دلفُروز
ما دَمِ همت بر او بگماشتیم
نکتهها رفت و شکایت کس نکرد
جانبِ حُرمَت فرو نگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا
ما مُحَصِّل بر کسی نَگماشتیم