فتوی پیرِ مُغان دارم و قولیست قدیم
که حرام است مِی آن جا که نه یار است ندیم
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره عشق و میپردازد. شاعر با اشاره به فتوای قدیمی درباره نوشیدنیهای حرام، به این نکته اشاره میکند که در جایی که یار و عشق نیست، نوشیدن می حرام است. او از ریاکاری و زندگی بیروح ابراز ناراحتی میکند و در دل امیدوار به لبخند محبوب است. شاعر همچنین به یادآوری عهدهای قدیم و انتظار دیدار یار میپردازد، و بر این باور است که عشق نمیتواند با هیچ دارویی درمان شود. در نهایت، او به یادآوری ارزشهای معنوی و معرفت پرداخته و از نعمات معنوی همچون سخن و طبع سالم قدردانی میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
فتوی پیرِ مُغان دارم و قولیست قدیم
که حرام است مِی آن جا که نه یار است ندیم
چاک خواهم زدن این دلقِ ریایی، چه کنم؟
روح را صحبتِ ناجنس، عذابیست اَلیم
تا مگر جرعه فشانَد لبِ جانان بر من
سالها شد که منم بر درِ میخانه مقیم
مگرش خدمتِ دیرین من از یاد برفت
ای نسیم سحری! یاد دَهَش عهدِ قدیم
بعد صد سال اگر بر سرِ خاکم گذری
سر برآرد ز گِلم رقصکنان عَظمِ رَمیم
دلبر از ما به صد امّید سِتد اول دل
ظاهراً عهد فرامُش نکُند خُلقِ کریم
غنچه گو «تنگدل از کارِ فروبسته مَباش
کز دم صبح مدد یابی و انفاسِ نسیم»
فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن
درد عاشق نشود به، به مداوایِ حکیم
گوهرِ معرفت آموز که با خود بِبَری
که نصیبِ دگران است نِصابِ زر و سیم
دام سخت است مگر یار شود لطفِ خدا
ور نه آدم نَبَرد صرفه ز شیطانِ رجیم
حافظ ار سیم و زرت نیست، چه شد؟ شاکر باش
چه به از دولتِ لطفِ سخن و طَبع سلیم