غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۶۵

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عمریست تا به راهِ غَمَت رو نهاده‌ایم

روی و ریایِ خَلق به یک سو نهاده‌ایم

۲

طاق و رواقِ مدرسه و قال و قیلِ عِلم

در راهِ جام و ساقیِ مَه رو نهاده‌ایم

۳

هم جان بِدان دو نرگسِ جادو سپرده‌ایم

هم دل بدان دو سُنبلِ هندو نهاده‌ایم

۴

عمری گذشت تا به امیدِ اشارتی

چشمی بدان دو گوشهٔ ابرو نهاده‌ایم

۵

ما مُلکِ عافیت نه به لشکر گرفته‌ایم

ما تختِ سلطنت نه به بازو نهاده‌ایم

۶

تا سِحْرِ چَشم یار چه بازی کند که باز

بنیاد بر کرشمهٔ جادو نهاده‌ایم

۷

بی زلفِ سرکشش سرِ سودایی از ملال

همچون بنفشه بر سرِ زانو نهاده‌ایم

۸

در گوشهٔ امید چو نَظّارگانِ ماه

چَشمِ طلب بر آن خَمِ ابرو نهاده‌ایم

۹

گفتی که حافظا دل سرگشته‌ات کجاست؟

در حلقه‌هایِ آن خَمِ گیسو نهاده‌ایم

بازگشت به سروده‌های حافظ