گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَم
دگر آنجا که رَوَم عاقل و فرزانه رَوَم
غزل به بررسی احساسات و تجربیات شاعر در سفر و جستجوی عشق و عرفان میپردازد. او از ویرانی و غم دلش در رنج سفر صحبت میکند و آرزو دارد به خانه و دلخواه خود برگردد. شاعر نذر میکند که در راه بازگشت به میخانه برود و از حال و احوال خود بگوید. او به عشق و ارتباط با آشنایان اشاره میکند و از نارضایتیاش از بیگانگان سخن میگوید. در انتها، شاعر از شادی و سرخوشیاش در کنار دوست و میکده، مشابه حافظ، یاد میکند و به سادگی حس gratitude خود را به خاطر زیباییها و لحظات خوش ابراز میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر از این منزلِ ویران به سویِ خانه رَوَم
دگر آنجا که رَوَم عاقل و فرزانه رَوَم
زین سفر گر به سلامت به وطن باز رَسَم
نَذر کردم که هم از راه به میخانه روم
تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک
به درِ صَومَعَه با بَربَط و پیمانه روم
آشنایانِ رَهِ عشق گَرَم خون بخورند
ناکَسَم گر به شکایت سویِ بیگانه روم
بعد از این دستِ من و زلفِ چو زنجیرِ نگار
چند و چند از پِیِ کامِ دلِ دیوانه روم
گر ببینم خمِ ابروی چو محرابش باز
سجدهٔ شُکر کنم و از پِیِ شُکرانه روم
خُرَّم آن دَم که چو حافظ به تَوَلّای وزیر
سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم