حالیا مصلحتِ وقت در آن میبینم
که کشم رَخت به میخانه و خوش بنشینم
شاعر در این شعر به دنبال آرامش و دوری از ریاکاری انسانهاست. او تصمیم میگیرد به میخانه برود و از زندگی دنیوی و روابط ناپاک فاصله بگیرد. او در کنار شراب و کتاب، تنها یار و همراه خود را پیدا کرده و از ظاهر و ریا دوری میکند. شاعر با ابراز نارضایتی از وضع خود و غمهایش، به این نکته اشاره میکند که بار غم او بسیار سنگین است و نمیتواند آن را تحمل کند. او همچنین به تفاوت میان رندی و زهد اشاره کرده و بر اهمیت وفاداری به عهد و محبت تأکید میورزد. در نهایت، او از خداوند درخواست میکند که ستمهای زندگیاش مانع از پاکی دل او نشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حالیا مصلحتِ وقت در آن میبینم
که کشم رَخت به میخانه و خوش بنشینم
جامِ مِی گیرم و از اهلِ ریا دور شَوَم
یعنی از اهلِ جهان پاکدلی بُگزینم
جز صُراحی و کتابم نَبُوَد یار و ندیم
تا حریفانِ دَغا را به جهان کم بینم
سر به آزادگی از خَلق برآرم چون سَرو
گر دهد دست که دامن ز جهان دَرچینم
بس که در خرقهٔ آلوده زدم لافِ صَلاح
شرمسار از رخِ ساقی و مِیِ رنگینم
سینهٔ تَنگِ من و بارِ غمِ او، هیهات
مردِ این بارِ گران نیست دلِ مسکینم
من اگر رندِ خراباتم و گر زاهدِ شهر
این مَتاعم که همیبینی و کمتر زینم
بندهٔ آصفِ عهدم دلم از راه مَبَر
که اگر دَم زَنَم از چرخ بخواهد کینم
بر دلم گرد ستمهاست خدایا مپسند
که مکدر شود آیینه مهرآیینم