گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشم
شیوهٔ مستی و رندی نَرَوَد از پیشم
در این شعر، شاعر به اندیشمندان و منتقدان خود پاسخ میدهد و به این نکته اشاره میکند که اگر از سرزنش و قضاوت آنها رنج ببرد، روش رندانه و مستیاش تحت تأثیر قرار نمیگیرد. او از زهد جدیدی که از دیگران آموخته است، انتقاد میکند و میگوید که در میان این دنیا که به او بدنامی داده، چه سودی دارد که خود را اصلاح کند. همچنین، به معشوق خود گله میکند و از او میخواهد تا بداند که چگونه عاشق اوست. در پایان، حافظ به راز خود اشاره میکند و میگوید که حتی اگر شراب بخورد یا نخورَد، هیچگاه از پیوندش با خودش و عرفان و حقیقت دور نخواهد شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشم
شیوهٔ مستی و رندی نَرَوَد از پیشم
زهدِ رندانِ نوآموخته راهی به دِهیست
من که بدنامِ جهانم چه صلاح اندیشم؟
شاهِ شوریدهسران خوان منِ بیسامان را
زان که در کمخِرَدی از همه عالم بیشم
بر جَبین نقش کُن از خونِ دلِ من خالی
تا بدانند که قربانِ تو کافِرکیشم
اعتقادی بِنُما و بِگُذَر بهرِ خدا
تا در این خرقه ندانی که چه نادَرویشم
شعر خونبارِ من ای باد، بِدان یار رسان
که ز مژگانِ سیَه، بر رگِ جان زد نیشم
من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس؟
حافظِ رازِ خود و عارفِ وقتِ خویشم