غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۳

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم

به مویه‌هایِ غریبانه، قِصه پردازم

۲

به یادِ یار و دیار آنچنان بِگِریَم زار

که از جهان رَه و رسمِ سفر براندازم

۳

من از دیارِ حبیبم نه از بِلاد غریب

مُهَیمنا به رفیقانِ خود رسان بازم

۴

خدای را مددی ای رفیقِ رَه تا من

به کویِ میکده دیگر عَلَم برافرازم

۵

خِرَد ز پیریِ من کِی حساب برگیرد؟

که باز با صَنَمی طفل، عشق می‌بازم

۶

بجز صَبا و شِمالم نمی‌شناسد کس

عزیز من! که بجز باد نیست دَم‌سازم

۷

هوایِ منزل یار، آب زندگانیِ ماست

صبا بیار نسیمی ز خاکِ شیرازم

۸

سِرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی

شکایت از که کنم؟ خانگی‌ست غَمّازَم

۹

ز چَنگِ زهره شنیدم که صبح‌دم می‌گفت

«غلامِ حافظِ خوش‌لهجهٔ خوش‌آوازم»

بازگشت به سروده‌های حافظ