غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۱

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به تیغم گَر کشد دستش نگیرم

وگر تیرم زَنَد منّت پذیرم

۲

کمانِ ابرویت را گو بزن تیر

که پیشِ دست و بازویت بمیرم

۳

غمِ گیتی گر از پایم درآرد

بجز ساغر که باشد دستگیرم؟

۴

برآی ای آفتابِ صبحِ امّید

که در دستِ شبِ هجران اسیرم

۵

به فریادم رَس ای پیرِ خرابات

به یک جرعه جوانم کن که پیرم

۶

به گیسویِ تو خوردم دوش سوگند

که من از پایِ تو سر بر نگیرم

۷

بسوز این خرقهٔ تقوا تو حافظ

که گر آتش شَوَم در وی نگیرم

بازگشت به سروده‌های حافظ