گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارم
بر لوحِ بَصَر خطِّ غباری بنگارم
این شعر از حافظ نشاندهنده عشق عمیق و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر آرزو دارد که اگر بتواند، خاک پای محبوبش را بوسه زده و آن را در یادگار خود ثبت کند. او در دریاچهای از اشک خود غرق شده و منتظر است که این اشکها او را به محبوبش برساند. همچنین از این میگوید که اگر به محبوبش برسد، جان خود را به سادگی فدای او خواهد کرد. شاعر از محبوب میخواهد که در وفای خود بکوشد و او را از اندوه برهاند. او دلباخته زلفهای محبوب است که آرامش را از او گرفته و با خیالی خوش، بوی گلاب و شراب را از باد طلب میکند. در نهایت، حافظ ابراز دلتنگی و عشق بیپایانش را نسبت به محبوب نشان میدهد و به لحظهای اشاره میکند که جانش در دلش آکنده است و محبوب برای او بسیار عزیز است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارم
بر لوحِ بَصَر خطِّ غباری بنگارم
بر بویِ کنارِ تو شدم غرق و امید است
از موجِ سرشکم که رسانَد به کنارم
پروانهٔ او گر رسدم در طلبِ جان
چون شمع همان دَم به دَمی جان بِسِپارَم
امروز مَکَش سر ز وفایِ من و اندیش
زان شب که من از غم به دعا دست برآرم
زلفین سیاهِ تو به دلداریِ عُشّاق
دادند قراری و بِبُردَند قرارم
ای باد از آن باده نسیمی به من آور
کان بویِ شفابخش بُوَد دفعِ خُمارم
گر قلبِ دلم را نَنَهد دوست عیاری
من نقدِ روان در دَمَش از دیده شمارم
دامن مَفِشان از منِ خاکی که پس از من
زین در نتواند که بَرَد باد غبارم
حافظ لبِ لَعلَش چو مرا جانِ عزیز است
عمری بُوَد آن لحظه که جان را به لب آرم