غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۲

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خیالِ نقشِ تو در کارگاهِ دیده کشیدم

به صورتِ تو نگاری ندیدم و نشنیدم

۲

اگرچه در طلبت هم عِنانِ باد شِمالم

به گَردِ سروِ خرامانِ قامتت نرسیدم

۳

امید در شبِ زلفت به روزِ عمر نبستم

طمع به دورِ دهانت ز کامِ دل بِبُریدم

۴

به شوق چشمهٔ نوشت چه قطره‌ها که فشاندم

ز لَعلِ باده‌فروشت چه عشوه‌ها که خریدم

۵

ز غمزه بر دلِ ریشم چه تیرها که گشادی

ز غصه بر سرِ کویت چه بارها که کشیدم

۶

ز کویِ یار بیار ای نسیمِ صبح غباری

که بویِ خونِ دلِ ریش از آن تراب شنیدم

۷

گناهِ چشمِ سیاهِ تو بود و گردنِ دلخواه

که من چو آهویِ وحشی ز آدمی بِرَمیدم

۸

چو غنچه بر سرم از کویِ او گذشت نسیمی

که پرده بر دلِ خونین به بویِ او بِدَریدَم

۹

به خاکِ پایِ تو سوگند و نورِ دیدهٔ حافظ

که بی رخِ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم

بازگشت به سروده‌های حافظ