هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدم
هر گَه که یادِ رویِ تو کردم جوان شدم
این شعر درباره تحول و جوانی دوبارهای است که شاعر به خاطر یاد معشوقش تجربه میکند. او اگرچه پیر و خسته شده، اما هر بار که به یاد معشوق میافتد، احساس جوانی و شادابی میکند. شاعر از خداوند شکرگزاری میکند که به خواستههایش پاسخ داده و در سایه معشوقش به خوشبختی رسیده است. او همچنین از تجربیات خود در دنیای غم و محبت سخن میگوید و به تأثیرات مثبت معشوق بر زندگیاش اشاره میکند. در نهایت، شاعر نوید عفو و رحمت را دریافت میکند و به بازگشت به جایگاه خود امیدوار میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدم
هر گَه که یادِ رویِ تو کردم جوان شدم
شکرِ خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر مُنتهایِ همتِ خود کامران شدم
ای گُلبُن جوان! بَرِ دولت بخور که من
در سایهٔ تو بلبلِ باغِ جهان شدم
اول ز تحت و فوقِ وجودم خبر نبود
در مکتبِ غمِ تو، چُنین نکتهدان شدم
قسمت حوالتم به خرابات میکند
هر چند کاینچنین شدم و آنچنان شدم
آن روز بر دلم درِ معنی گشوده شد
کز ساکنانِ درگهِ پیرِ مغان شدم
در شاهراهِ دولتِ سرمد به تختِ بخت
با جامِ مِی به کامِ دلِ دوستان شدم
از آن زمان که فتنهٔ چشمت به من رسید
ایمن ز شرِّ فتنهٔ آخرزمان شدم
من پیرِ سال و ماه نیَم، عمر بیوفاست
از من چو عمر میگذرد پیر از آن شدم
دوشم نوید داد عنایت که حافظا
بازآ که من به عفوِ گناهت ضمان شدم