غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۳

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بازآی ساقیا که هواخواهِ خدمتم

مشتاقِ بندگیّ و دعاگویِ دولتم

۲

زان جا که فیضِ جامِ سعادت فروغِ توست

بیرون شدی نُمای ز ظلماتِ حیرتم

۳

هرچند غرقِ بحرِ گناهم ز صد جهت

تا آشِنایِ عشق شدم ز اهل رحمتم

۴

عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم

کاین بود سرنوشت ز دیوانِ قسمتم

۵

مِی خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار

این موهبت رسید ز میراثِ فطرتم

۶

من کز وطن سفر نَگُزیدَم به عمرِ خویش

در عشقِ دیدن تو هواخواهِ غربتم

۷

دریا و کوه در رَه و من خسته و ضعیف

ای خِضْرِ پِی خجسته مدد کن به همتم

۸

دورم به صورت از درِ دولتسرایِ تو

لیکن به جان و دل ز مقیمانِ حضرتم

۹

حافظ به پیشِ چشم تو خواهد سِپُرد جان

در این خیالم اَر بدهد عمر مهلتم

بازگشت به سروده‌های حافظ