بُشری اِذِ السَّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم
لِلّهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم
این شعر در وصف شادی و پیروزی است که با بازگشت یک شاه و فتحی بزرگ رخ داده است. شاعر حال خوشی را که از این وقایع حس کرده، به تصویر میکشد و از احساسات عمیق خود نسبت به آنها میگوید. او به دین خویش افتخار کرده و از وعدههای خدا سخن میگوید که همواره محقق میشوند. همچنین، شاعر به جاهطلبی و عواقب پیمانشکنی اشاره میکند و از غم و حسرتی که در بیوفایی سرنوشت وجود دارد، میگوید. در نهایت، اشاره به نوشیدن شراب و محافل خوشگذرانانه نیز به فضای افراطی و لذتجوابی سروده افزوده میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بُشری اِذِ السَّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم
لِلّهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم
آن خوش خبر کجاست؟ که این فتح، مژده داد
تا جان فِشانَمَش چو زر و سیم در قَدَم
از بازگشتِ شاه در این طُرفِه منزل است
آهنگِ خصم او به سراپردهٔ عَدَم
پیمان شکن هرآینه گَردَد شکسته حال
انَّ العُهودَ عِندَ مَلیکِ النُّهی ذِمَم
میجست از سحابِ اَمل رحمتی ولی
جز دیدهاش مُعاینه بیرون نداد نَم
در نیلِ غم فُتاد؛ سپهرش به طنز گفت
الآنَ قَد نَدِمتَ و ما یَنفَعُ النَّدَم؟
ساقی چو یارِ مَه رخ و از اهلِ راز بود
حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم