غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۸

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای رُخَت چون خُلد و لَعلَت سَلسَبیل

سَلسَبیلت کرده جان و دل سَبیل

۲

سبزپوشانِ خَطَت بر گِردِ لب

همچو مورانند گِردِ سَلسَبیل

۳

ناوَکِ چشمِ تو در هر گوشه‌ای

همچو من افتاده دارد صد قَتیل

۴

یا رب این آتش که در جانِ من است

سرد کن زان سان که کردی بر خلیل

۵

من نمی‌یابم مجال ای دوستان

گرچه دارد او جمالی بس جمیل

۶

پای ما لَنگ است و منزل بس دراز

دست ما کوتاه و خرما بر نَخیل

۷

حافظ از سرپنجهٔ عشقِ نگار

همچو مور افتاده شد در پایِ پیل

۸

شاهِ عالم را بقا و عِزّ و ناز

باد و هر چیزی که باشد زین قَبیل

بازگشت به سروده‌های حافظ