ای رُخَت چون خُلد و لَعلَت سَلسَبیل
سَلسَبیلت کرده جان و دل سَبیل
غزل به توصیف زیباییهای یک معشوق و تأثیر عمیق او بر شاعر میپردازد. شاعر به تشبیههای زیبا از جمله تشبیه معشوق به باغ بهشت و نوشیدنی لعلرنگ اشاره میکند. او به چشمهای معشوق و تاثیر آن بر دل و جانش اشاره میکند و بیانگر حالت عاشقانهاش و دردی است که از دوری معشوق حس میکند. همچنین، شاعر از احساس ناتوانی و دشواریهایی که در راه رسیدن به معشوق دارد، میگوید. در پایان، شاعر به آرزوی بقا و عزت برای عشق و زیبایی در دنیا اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای رُخَت چون خُلد و لَعلَت سَلسَبیل
سَلسَبیلت کرده جان و دل سَبیل
سبزپوشانِ خَطَت بر گِردِ لب
همچو مورانند گِردِ سَلسَبیل
ناوَکِ چشمِ تو در هر گوشهای
همچو من افتاده دارد صد قَتیل
یا رب این آتش که در جانِ من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل
من نمییابم مجال ای دوستان
گرچه دارد او جمالی بس جمیل
پای ما لَنگ است و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نَخیل
حافظ از سرپنجهٔ عشقِ نگار
همچو مور افتاده شد در پایِ پیل
شاهِ عالم را بقا و عِزّ و ناز
باد و هر چیزی که باشد زین قَبیل